الشيخ عباس القمي
480
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
ملاقات كرده غزالى او را در طريق سفر . و اوست صاحب كتاب تبصرة العوام فى مقالات و آن كتاب نفيسى است و شايسته است كه من چند سطرى از آن در اينجا نقل نمايم : در باب يازدهم آن در مقالات مشبّهه و مجسّمه گفته : حمّاد بن سلمه روايت كند كه : حق تعالى روز عرفه در عرفات فرود آيد بر اشترى نشسته و پيراهنى زرين پوشيده . « 1 » گويند : در اصفهان يكى از فقهاى مشبهه بود و پارهاى پشم شتر در حقّه نهاده بود و به مشك و عود مبخّر كرده گفتى : چون احمد حنبل به كعبه رفت خدا را در عرفات بر اشترى نشسته ديد كه جامهء زرين پوشيده احمد او را بشناخت و در آن شتر آويخت خدا شتر برانگيخت و برفت ، و پارهاى از پشم در دست احمد بماند و اين ، آن پشم است . و چون مشبّهى بيمار شدى زرى چند نزد آن شخص فرستادندى تا او آن حقّه را برگرفتى به خانهء بيمار رفتى و آن پشم را به گلاب برآورده به آن رنجور دادى و پارهاى در وى ماليدى . « 2 » و گويند : شبى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به معراج رفت خواست كه نشيند كوزه بلورى در آنجا بود پايش به كوزه برآمد و كوزه بشكست . خدا - العياذ باللّه - دست دراز كرد و رداى رسول را به گرو كشيد و گفت : كوزه باز فرست و رداى خود بستان . « 3 » و گويند : شخصى پيش معاذ رفت ديد كه طعام مىخورد از وى پرسيد : كه خدا را مأكول و مشروب هست ؟ گفت : بلى ، همچنانكه شما را هست . « 4 » [ تعالى اللّه عن ذلك . ] و گويند : روز قيامت فاطمهء زهراء عليها السّلام بيايد و پيراهن خونآلود امام حسين عليه السّلام بر دوش افكنده داد خواهد . خدا چون او را بيند يزيد را گويد : در زير عرش رو كه فاطمه تو را نبيند . يزيد در زير عرش پنهان شود و چون فاطمه برسد فرياد برآورد ، داد خواهد . خدا پاى برهنه كند دستارچه به روى بسته و گويد : اى فاطمه ، اينك پاى من همچنان از زخم تير نمرود مجروح است و او را عفو كردم تو او را نيز عفو كن . فاطمه يزيد را عفو كند . [ تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . ] « 5 »
--> ( 1 و 2 ) . تبصرة العوام ، ص 79 ( 3 و 4 و 5 ) . همان ، ص 80